خرید بک لینک


عشق خونی

-هان؟

یکدفعه ریوما پرید جلوم یه چیزی تو دستش بود.

رو کرد به ایزومی و گفت:اگه می خوای دوستات آسیبی نبینن جلوشونو بگیر تو یکی که بهتر از هرکسی میدونی این چیکار میکنه.

یکدفعه دور ایزومی و سوبارو و آیاتو و لایتو آتیش گرفت.

ایزومی:فعلا ولش کنین اون یه جنگیره.

-ها؟منظور ریوماست؟

ایزومی:اِ ریوما اینم نمیدونست؟

ریوما-ینی گند زدی شدید.

-اینجا چه خبره؟؟

سوبارو-ببین تو یه دورگه ی انسان و فرشته ای منو آیاتو با لایتو خون آشام هستیم ریوما جنگیره و سوزی و جودی و آنجلا هم جادوگرن ایزومی هم شیطانه.

-هان؟جان؟چی؟میشه دوباره بگی?

سوبارو-همون که شنفتی.

-چرا هیچ وقت نمی تونم غش کنم؟

ایزومی-چون تا حالا من هیچ فرشته ای رو ندیدم که غش کنه.

همون موقع جلو چشم سیاهی رفت و افتادم.

برچسب: نویسنده: الینا بهرامی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 7:03

صفحه بندی